تبليغاتX
لاله واژگون


 



من و تو با همه مردم روح مشترکی داریم . هممون روحمون مال خداست .

گنجشک با خدا قهر بود

 

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت .

 

فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت:

 

می آید ؛ من تنها  گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که

 

دردهایش را در خود نگاه میدارد…

 

و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.

 

فرشتگان چشم به لب هایش دوختند،

 

گنجشک هیچ نگفت و…

 

خدا لب به سخن گشود :  با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.


گنجشک گفت :
 لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام.

 

تو همان را هم از من گرفتی.

 

این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟

 

و سنگینی بغضی راه کلامش بست…


سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند.

 

خدا گفت:  ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو

 

از کمین مار پر گشودی.


گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.

 

خدا گفت:  و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به

 

دشمنی ام برخاستی!

 

اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود.

 

ناگاه چیزی درونش فرو ریخت , های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد...  


 جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست ..

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/07/27ساعت 7:49 بعد از ظهر  توسط سپهر   | 

همین چند لحظه پیش خبری به دستم رسید از بدحال بودن مادر یکی از همکاران ...

غمگین شدم ... خیلی ها الان دارن دعا می کنن و از خدا می خوان که اگر تقدیری درنظر داره فعلا کمی تغییرش بده ...

خدایا از ته دلم ازت خواهش می کنم ...

از ته دلتون یک کلمه فقط به خدا بگین ... فقط یک کلمه همین حالا ... ممنون .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/07/08ساعت 2:12 بعد از ظهر  توسط سپهر   | 

از موجودات تنها خوشم می یاد ، مثل مرواریدها و لاله های واژگون و آدم های ساکت و صبور و سخت و ساده و سربزیر و متفکر .

کسانی که ته ته دلشون خودشون هستند و خدای خودشون .

این جا واسه دلمون می نویسم . گفتم دلمون ... آره دل هممون . واسه همه دل های گرفته . دل های تنگ و تاریکی که کسی را به خودشون راه نمی دن مگر اینکه سرشار از نور باشه .

به تنهاییت افتخار کن . باور کن بهتر از اینه که هرکس و ناکسی سرشو بندازه زیر و حمله کنه به دل کوچیکت . بذار اگه کسی میاد با شمع نیاد که روزی خاموش بشه . بذار بیاد سرسرای دلت رو تا ابد نورانی کنه . دلتو خالی کن واسه یه نور حقیقی و ابدی .

خالیش کن واسه خدا ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/07/07ساعت 11:31 قبل از ظهر  توسط سپهر   | 

با گريه اش همه را به گريه مي اندازد . زمين سخت و محکم نرم مي شود ، برگ هاي خشک ، تر مي شوند ، درياي آرام تلاطم را حس مي کند ، خورشيد پر نور پشت ابر پنهان مي شود و انسان ها حتي سنگدل ترين انسان ها هم در دلشان بارشي را تداعي مي کنند و چه بسا عده اي از آن ها همچون آسمان مي بارند . او با گريه اش دل همه را به درد مي آورد . به همه آرامش مي بخشد . هميشه بخشنده بوده ، آسمان ... اين آبي عظيم خداوند . و چه زيبا اين دو عاشق هم مي شوند زمين و همه آنچه که بر اوست و آسمان و هر آنچه که در خود جاي داده . اول از همه خورشيد به احترام غم آسمان خود را مخفي مي کند و بعد بادي آرام خاک هاي زمين را بشارت باران مي دهد و آن ها را به تاييد و خوشحالي زمين به آسمان مي سپارد و آسمان که تاييد ذرات خاک را مي بيند از باد تشکري مي کند و به راحتي مي بارد و اين تعامل عاشقانه زماني به اوج مي رسد که آسمان تندتر و تندتر مي بارد و هوا رو به سردي مي رود . همه نظاره گر اين صحنه هستند و همه با باران مي بارند ، تنها کسي که بي نصيب مانده خورشيد است که خود را مخفي کرده تا آسمان با خيال راحت دغدغه هايش را و عشقش را بيان کند . رعد و برقي مي گيرد و آسمان فرياد مي زند و کمي بعد آرام مي گيرد ... خورشيد کم کم از پشت ابرها بيرون مي آيد و براي همگان ، زمين و آسمان هديه اي رنگارنگ به ارمغان مي آورد . پايان همه غم ها همان رنگين کمان است . رگبار و طوفان و درد و آه هرچقدر هم که طول بکشد باز هم اميد ديدن خورشيد و احساس کردن گرماي آن به بشر انرژي مي بخشد . دل هايي که باران نديده اند سنگ مي شوند و آن ها که مدام باران خورده اند. هرگز ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/01ساعت 4:8 بعد از ظهر  توسط سپهر   | 

 

باز هم روز از نو شروع شد ، تو بيدار می شوی ، شايد پر انرژی و شايد هم خسته از تداوم زندگی ، از تکرار مجدد روزها ، از يکنواختی و بی تفاوت شدن ايام ، در ذهن خود به اين می انديشی که پس چرا روزی نميرسد که با روزهای قبل فرق کند؟ نور آفتاب چشمانت را می طلبد و آنها را متوجه خود می کند و تو به آفتاب با آن عظمت و نور سرشارش چشم می دوزی ، اما حتی او هم کارهايی به ظاهر تکراری انجام می دهد و تو از همين تکرارها خسته هستی ... اما حرکات مداوم پاندول ساعت يا چرخيدن های يکنواخت چرخ های ماشين در جاده يا غروب خورشيد هرگز تکراری و يکنواخت نيستند و روزی خواهد رسيد که تو می فهمی خورشيد در هر طلوع متفاوت با روز قبل ظاهر می شد ،حتی برای آدم بيماری که او را يارای حرکت نيست يا زندانی تنهايی که کمتر می تواند نور خورشيد را در فضای باز ببيندهم هيچ روزی مثل روز قبل و لحظه ای همچون لحضات قبل نيست و اين است دليل آن اشتياقی که انسان به طلوع و غروب خورشيد دارد . شايد تفاوت ها و تغييراتی که خورشيد در انجام وظيفه روزانه اش رعايت می کند از نظر ما ناچيز باشد يا اصلا ديده نشود ، اما مهم اين است که وجود دارد ، همان مفهوم بودن يا نبودن مساله اين است ، مساله اين است که وقتی قبول کنيم که چيزی هست ، به آن مفهوم بودن را می بخشيم ، آن را باور می کنيم و برايش ارزش قايل می شويم و در تمامی موارد آن را در نظر می گيريم ، ولی بسياری چيزها هستند که نبايد آنها را باور کرد و به آنها ارزش بودن داد ، چرا که خود آنها ارزش بودنشان را آنگونه که شايسته است باور نکردند ، پس آنها را نيست و نابود می گيريم و همه اين ها در نهايت به تفکر و نگرش ما بستگی دارد ، اين که می خواهيم هر روزمان پرتلاش تر از روز قبل تفاوتی صعودی داشته باشد يا به قعر گودال تاريک بی تفاوتی سقوط کند .

 

                                                                                                  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/03ساعت 5:23 بعد از ظهر  توسط سپهر   | 

خیلی نامردین

چطور دلتون میاد

دعای به این خشگلی نوشتم

با لب و دهن آدم بازی می کنه

این قدر زحمت کشیدم

اون وقت  فقط ۲ تا نظر می دین

بابا خیلی با مرامین

باشه باشه

یه روز به هم میرسیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/07/05ساعت 11:47 بعد از ظهر  توسط   | 

http://godblessu.blogfa.com/

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/06/25ساعت 12:25 بعد از ظهر  توسط   | 

بخوان ما را

منم پروردگارت از ذره اي ناچيز

صدايم کن مرا

آموزگار قادر خود را

قلم را

علم را

من هديه ات کردم

بخوان ما را

منم معشوق زيبايت

منم نزديک تر از تو به تو

اينک صدايم کن

رها کن غير ما را

سوي ما باز آ

منم پروردگار پاک بي همتا

منم زيبا که زيبا بنده ام را دوست مي دارم

تو را در بيکران دنياي تنهايان

رهايت من نخواهم کرد

بساط روزي خود را به من بسپار

رها کن غصه يک لقمه نان و آب فردا را

تو راه بندگي طي کن

عزيزا من خدايي خوب مي دانم

تو دعوت کن مرا بر خود

به اشکي ، يا خدايي ، ميهمانم کن

که من چشمان اشک آلوده را دوست مي دارم

طلب کن خالق خود را

بجو ما را

تو خواهي يافت

که عاشق مي شوي بر ما

و عاشق مي شوم بر تو

آهسته مي گويم :" خدايي عالمي دارد

قسم بر عاشقان پاک با ايمان

قسم بر اسب هاي خسته در ميدان

تو را در بهترين اوقات آوردم

قسم بر عصر روشن

تکيه کن بر من!

قسم بر روز

هنگامي که عالم را بگيرد نور

قسم بر اختران روشن اما دور

رهايت من نخواهم کرد

بخوان ما را

که مي گويد که تو خواندن نمي داني؟

رها کن غير ما را

آشتي کن با خداي خود

تو غير از ما چه مي جويي؟

تو با هر کس به جز با ما چه مي گويي؟

و تو بي من چه داري؟ هيچ!

بگو با من چه کم داري عزيزم؟ هيچ!

هزاران کهکشان و کوه و دريا را

و خورشيد و گياه و نور و هستي را

براي جلوه خود آفريدم من

ولي وقتي تو را من آفريدم

بر خودم احسنت مي گفتم

تويي زيباتر از خورشيد زيبايم

تويي والاترين مهمان دنيايم

که دنيا بي تو

چيزي چون تو را کم داشت

تو اي مهبوبترين مهمان دنيايم

نمي خواني چرا ما را؟

هزاران توبه ات را گرچه بشکستي

ببينم من تو را از درگهم راندم ؟؟؟

اگر در روزگار سختي ات خواندي مرا

اما به روز شاديت

يک لجظه هم يادم نمي کردي

به رويت بنده من هيچ آوردم؟؟؟

اين منم پروردگار مهربانت

خالقت

اينک صدايم کن مرا با قطره اشکي

به پيش آور دو دست خالي خود را

با زبان بسته ات کاري ندارم

ليک غوغاي دل بشکسته ات را من شنيدم

غريب اين زمين خاکيم

آيا عزيزم حاجتي داري؟

ببينم چشمان خيست آيا گفته اي دارد؟

بخوان ما را

بگردان قبله ات را سوي ما

اينک وضويي کن

خجالت مي کشي از من

بگو

جز من کس ديگر نمي فهمد

به نجوايي صدايم کن

بدان آغوش من باز است

براي درک آغوشت

شروع کن يک قدم با تو

تمام گام هاي مانده اش با من !!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/06/19ساعت 1:26 بعد از ظهر  توسط سپهر   | 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/05/25ساعت 9:12 بعد از ظهر  توسط سپهر   | 

پنجره اي که از آن باد گرم با سرعت به صورتش مي خورد را با اعصاب خوردي خاصي بالا کشيد و در حاليکه چيزهايي زير لب مي گفت سعي مي کرد همزمان با دست ديگر عرق صورتش را پاک کند و حواسش هم به جلويش باشد . اخمهايش آن قدر در هم بود که انگار از روز اول ابروهايش به همان حالت خلق شده اند . به آيينه بغل نيم نگاهي انداخت و توي آينه جلويي به چشمان من خيره شد ، کمي غرغر کرد و بعد با صدايي کمي واضح تر از آن غرغرها گفت....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/15ساعت 8:0 قبل از ظهر  توسط سپهر   | 

باشه شما کامنت نذارین  من که مثل شما نا مرد نیستم

اگه کامنت نذارین بازو آپ می کنم زندگی همینه بی کسی هم جزوشه

مسلم جون اینو خودم تایپ کردم


Our life always espresses the result of our dominant thoughts

Sen Kierkegaard


Our greatest battles are with our own minds

Jameson Frank


There are two ways of spreading light : to be the candle or to be the mirror that reflects it

Edith Wharton


Don`t spend your precious time asking " why isn`t the world a better place?" it will be only be time wasted. the question to ask is "how can I make it better?" to that there is an answer

Leo F.Buscaglia


The mark of geat player is in his ability of come back . The great champions have all come back from defeat

Sam Snead


اینا سخنان انسان های( نچندان / به خاطر آقای یک ایرانی که کامنت دادن) بزرگه اگه می خوای موفق باشی به اینا عمل کن

حالا سپهر پیش خودش می گه تو که لالایی بلدی چرا خوابت نمی بره داداشی

+ نوشته شده در  شنبه 1386/05/13ساعت 10:41 قبل از ظهر  توسط   | 

سلام به همه

خوبین

منو که یادتونه؟

دروغ نگو من تازه اومدم تو این وبلاگ چطوری منو یادت میاد؟

من (من نیما هستم داداش سپهر ) طی یه سری بحث هایی که با سپهر داشتم قرار شد که .......

نه صبر کن از اول اولش بگم

یکی بود یکی نبود

منو سپهر داشتیم یه روز با هم چت می کردیم

بعد من یه عبارت انگلیسی یادم اومد گفتم تا سهر (که استاد بنده هم هست ) اینو ازش برسم ببینم معنیش چیه ؟!؟!؟

خلاصه بحث شد و ما جوابمونو گرفتیمو جو گرفتمون و یه کم کل انداختیم

بعد یه فکری به سرم زد

من گفتم بیا یه وبلاگ گروهی بزنیم که فقط انگلیش باشه

بعد گفت نه بیا مال منو گروهی کن

من گفتم نه شلوغ می شه موضوهاش پخش و پلا میشه اون جوری کلاس داره فلان و بهمان و اینا..............

خلاصه ما هر چی التماس کردیم که بابا بیا جدا وبلاگ بزنیم

از خر شیطون پایین نیومد که نیومد

منم دیگه تسلیم شدیم

 زورش زیاده دیگه چیکار کنم تو زورشو داری بیا راضیش کن

منم اومدمو یه یوزر برا خودم درست کردم که شرو کنم

از قضا بلاگ فا خراب شد

ما هم یادمون رفــــــــــــــــــــــــت تا تمروز یادم اومد

حالا هم یه صفه از TEENAGERاسکن کردم گذاشتم تو ادامه مطلب

آخه خودم که ماشاال.. حال تایپ کردن ندارم که

خلاصه امیدوارم خوشتون بیاد

موفق باشین

فعلا

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1386/04/30ساعت 9:7 بعد از ظهر  توسط   | 

هلیا جان ممنون که بهم سر زدی من آپ کنم بهت خبر می دم که بهمون افتخار بدی و خلاصه تو وبلاگ یه حالی بهمون بدی با نظرات انسان دوستانه ات . ممنونم .

مسلم جان سلام داداش . آقا دربست مخلصیم ها . خیلی خیلی زیاد . اون داستان شنل قرمزیتم خیلی باحال بود . با اجازت واسه یکی از بروبچ میل زدمش . بدون این که بگم مال توا . اگه می خواستی اسمتو قید کنم باید می گفتی کپی رایت داره . خلاصه شرمنده دیگه میل زدیم رفت . حلالمون کن خودت یه جورایی . ممنون که فراموشم نمی کنی و به فکر وب ما هستی . راستی نبینم در وبتو تخته کنی ا من از طرفدارای پرو پا قرصتم ها ... کاری نکن پاشم بیام شیراز حالتو بگیرم . آفرین . منتظرتم .

آرش رایان عزیز مرسی که وست لایف رو برام گذاشتی . این ها الان چندین و چند ساله که همین گروه هستند و همین ریختی اند . همون ها هستند تو تمام عکس هاشون تعجب نکن از تغییر قیافه هاشون . اگه تغییر قیافه های این ها رو تغییر بدونی و عکساشون رو نشناسی دیگه بک استریت بویز ها رو می خوای چی بگی؟ اون ها که اکیپی پیر شدن تو همین دوره آوازه خوانیشون . راستی امیدوارم امتحاناتو خوب داده باشی . ما هم که فعلابی امتحان هستیم . حال تابستونمون و می بریم . باید ببینم بعد از جام جهانی امتحان فوق بدم که امتحانات پایان ترمم نیفته تو جام . باور کن این آرزو به دلمون موند که مثل آدم یک بار همه جام رو پیگیری کنیم . همش یا امتحان بوده یا پروژه پایان نامه یا کنکور یا حتی امتحان ورودی دبیرستان . راستی شرمنده که این قدر دیر میام پیشت و آپ می کنم درگیریم که می دونی خودت . شرمنده ام خداییش . می دونم درکت بالاست . خیلی مخلصیم . چمنتیم اصطلاحا . منتظریم ها بیا این طرفا یه کم شمع روشن کن . دلم گرفت از این همه تاریکی ها ... فعلا بای .

گل خشک سلام حرف قشنگی زدی من هم معتقدم که اول و آخر زندگی تو همین محبت هاست . این قدر آرامش و احساس لذت می ده وقتی کمکی به کسی می کنم . می دونم همه همین جورین . حتی گفتن یک ساعت به کسی که تو خیابون ازت می پرسه ساعت چنده یه کمکه کوچیکه و بدون اینکه بدونیم تو روحمون و لطافت اون اثرشو می ذاره . من با هرچی مقام و پول و افه مخالفم کاش همه این جوری بودن چون ۹۰ درصد بدی ها و نامردی ها و زیر آب زنی ها واسه این هاست . هیییییییی من و تو تو این دنیادووم نمیاریم . اما من یکی نمی تونم بر خلاف ذاتم عمل کنم . بدی تو خونم نیست به جون مادرم . امیدوارم همه اون هایی که تو عمرم خواسته یا ناخواسته بهشون بدی کردم موقع مرگم حلالم کنن . میام پیشت . بهم سر بزن . فدات .بای .

زهرا.ج عزیزم ممنون که فکر منی و بهم سر میزنی . متشکرم . امیدوارم همیشه موفق و شاد باشی .

صبا خانوم میام سراغت . خوشحال شدم که بهم سر زدی . راستی نظرت در مورد تبادل لینک چیه؟ من خیلی هوای طرفدارامو دارم ها ...

مینا جان ممنونم که متن هامو می خونی و نظر می دی . امیدوارم از این یکی هم خوشت بیاد .

سلام دختر کهکشان ببخش که دیر اومدم سراغت و زیاد منتظرت گذاشتم . مرسی که به وبلاگ خودت اومدی و شمعی روشن کردی .

خورشید برفی عزیر من الان واقعا وقت ندارم و تحت وب هم فعلا کار نمی کنم خداییش سرم خیلی شلوغه و یک کتاب در دست چاپ دارم که باید طی ۲ ماه آینده تحویل دهم . بعد هم اگر وقت بشه راستش برنامه فوق آی تی رو دارم واسه همین هیچ قولی بهت نمی دهم . شرمنده اخلاق بامرام ورزشکاریت شدم دیگه ... بهم سر بزنی ها قهر نکنی نیای ...

نیما جان سلام ممنون که حتی در ایام امتحان هم تنهام نذاشتی . همین که برام دعا کنی کمکم کردی. توروخدا نگران اون مساله نباش . خدا بزرگه . گرچه حرفاتو قبول دارم در مورد دعا و حرکت و برکت اما من خیلی اعتقاد شدیدی دارم که دعا کارشو می کنه و تا خدا نخواد هیچی نمی شه ... نترس . حله . قربانت . بیا سراغم .

نوید جان آقا چاکریم مرسی که مطالب رو می خونی خوشحالم که خوشت اومده .

یک دانشجو ... من همه چیزهایی که می ذارم خداییش خودم می نویسم می تونم اسکن چک نویس هاشم اینجا بذارم برات . گرچه تازگی مستقیما می تایپم و دیگه رو کاغذ نمیارم و یکی از اشکالات یا مزیت های نوشتن من ان است که هرچی تو ذهن و دلم باشه بی وقفه می ریزم تو انگشتامو می تایپم یا می نویسم و بعدش هیچ ویرایشی چیزی نخواهد بود . همان که تراوش کرد رو مستقیما می خوانید . خلاصه داداش اگه یه جایی یه روزی این نوشته ها رو دیدی بدون یا خودم کتابی چاپ کردم یا متن هامو دزدیدن . من وقف مردم هستم . کسی که این متن ها رو بدزده و به اسم خودش چاپ کنه یا بذار تو وب خودش دو حالت داره یا به پول چاپ و مشهوریت نیاز داشته یا در مورد وبلاگ می خواسته جلو کسی مثل دوستاش پز بده . گرچه این متن ها که فقط از ذهن و دل تراوش می کنه و چیز خاصی نیست که قابل پز باشه ولی در هر حال هر جوری باشه من راضیم . گرچه کار درستی نیست اما لااقل این جوری اون افراد خودشون پیش خودشون کیف می کنن که سر من کلاه گذاشتن و به هدفشون رسیدن . اگه این جوری کمکی می شده کرد من مشکلی ندارم . ولی اگر متنی از کسی بنویسم مثل اون داستان کوتاه یا نوشته مسیح حتما اسمشون رو قید می کنم . تازه تارهای مرگ رو هم خودم می نویسم یه داستان طولانی است که باید تایپش کنم و کم کم بذارم .

دادا جان سلام . من لینکت کردم خیلی وقته . امیدوارم تو هم همیشه موفق باشی و ...عاشق .

شایان سلام داداش . من با همون عشق و زندگی خیلی وقته که لینکت کردم .

یگانه خانوم گفتی مریض بودی البته الان خیلی گذشته اما امیدوارم دیگه هیچ وقت به این حد مریض نشی که به من سر نزنی . مخلصیم ها ....

پریسا خانوم من فقط برای کسانی که خودم لینکشون کردم کامنت می ذارم همین . تازه الان هم که خیلی از وبلاگ ها رو بسته اند اما خداییش ما نه به سیاست کار داریم نه موارد مبتذل واشه همین آروم کارمون رو می کنیم و خوشبختانه شکر خدا کسی به کار ما کاری نداره .

یه دوست ... سلام از پیشنهادت ممنونم اما من نمی خوام پولدار بشم . می خوام واسه یک قرونم جونم در بیاد اینجوری بیشتر می چسبه کمک از اون پول هم حس بهتری بهم می ده . با این حال متشکرم .

محمدرضا رایکا جان سلام شعرت قشنگ کردی خیلی لطف کردی بازم از این حال ها به وب ما بده من زیاد تو خط شعر نیستم .

مهرنوش خانوم به وبلاگ خودت خوش اومدی امیدوارم از کلهم وب خوشت اومده باشه .

آقا رضا سلام . من واقعا وقت ندارم مطالب زیباتو بخونم کامل و نظراتمو بگم . می دونی که از طرفداراتم و حرفاتو می خونم و فکر می کنم و نظر می دم پس نمی خوام از زیر کار در برم به خدا سرم بدجوری شلوغه . امروز هم نبین وقت دارم . بعد عمری یه روز مرخصی گرفتم . دارم می رسم به در و دیوار وبلاگ . ببخش که دیر به دیر سر می زنم بهت . به بزرگی خودت ببخش خلاصه .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/13ساعت 1:46 بعد از ظهر  توسط سپهر   | 

صداي خنده ديگران هر لحظه بلندتر مي شود ، اطرافيان شاد هستند و كسي صداي نفس كشيدن اجباري تو را نمي شنود ... نه آن صداها تو را به خنده وا مي دارد نه نفس كشيدن اميدت را به زندگي بيشتر مي كند . ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/13ساعت 1:34 بعد از ظهر  توسط سپهر   | 

سلام به همگي

 

من برنامه اي در دست دارم که لازم است با پايگاه داده اي در اکسس ارتباط برقرار کنم .

 

کار را بطور مرحله اي توضيح مي دهم تا درست متوجه شويد که موضوع از چه قرار است :

 

- من يک DB دارم با تعداد زيادي جدول و Query

 

- مي خواهم در برنامه از چندين جدول و يکي از Query ها استفاده کنم

 

- در ابتدا يک DataEnvironment تعريف کردم و Connection آن را به نوع jet4.0 براي اکسس گذاشتم و آدرس DB را هم تعيين کردم .

 

- يک Command1 تعريف کردم و در آن دستورات SQL نوشتم و SQL Builder را زدم و جداول را در زير آن ليست کرد در همان نمودار شاخه اي زير DataEnvironment .

 

- براي نمايش آن در فرم VB مجبور شدم از Hierarchical FlexGrid استفاده کنم چرا که Flexgrid يا DataGrid نتوانستند در قسمت Datamember ، Command1 را که در آن از Query درون DB هم استفاده شده بود ، تشخيص دهند . يعني در  Flexgrid يا DataGrid با انتخاب DataEnvironment بعنوان Data Source در بخش DataMember گزينه اي را نشان نمي داد و فقط در Hierarchical FlexGrid آن را مي شناخت .

 

- يک Hierarchical FlexGrid گذاشتم و ارتباطش را به Command1 ايجاد کردم و فيلدهاي مورد نظر را در آن نمايش دادم .

 

 

----------- تا اينجا همه چيز خوب و درست کار مي کند ------------------------

 

حالا بايد شرطي را در آن جدول اعمال کنم

 

- در جايي از فرم دو تاريخ از کاربر مي گيرم

 

- بايد محتواي ستون تاريخ از جدول نمايش داده شده در Hierarchical FlexGrid را بتوانم با تاريخ هاي Textbox ها مقايسه کنم و بر آن اساس اطلاعات را نمايش دهم . به نظرم بايد به طريقي در داخل برنامه دستور SQL بنويسم . اين کار هم با استفاده از ConnectionString تا حدي انجام شد اما تنها مي توانم چند فيلد را نمايش دهم و تازه هنوز هم نتوانستم مقايسه اي انجام دهم

 

- علاوه براين شروطي دارم که گاهي طبق شرايطي بعضي فيلدها را نمايش دهد و گاهي نمايش ندهد يا مقدار صفر برايشان بگذارد يا حتي اطلاعات جديد را به پايگاه داده اضافه کند و ....

 

- خلاصه هر جوريه بايد در خود VB دستور SQL آن هم طولاني بنويسم ولي فقط دستورات SQL کوتاه را قبول مي کند .

 

من بايد پروزه را هرچه سريعتر تحويل دهم .

خواهش مي کنم کمکم کنيد .

ايميل خود را هم مي گذارم تا مستقيما جواب را سريعتر به خودم هم ميل بزنيد : tm_online@yahoo.com

بي نهايت ممنون .

منتظرم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/03/15ساعت 10:57 بعد از ظهر  توسط سپهر   |